فایل word مقاله شیطان یا ابلیس

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فایل word مقاله شیطان یا ابلیس دارای 23 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فایل word مقاله شیطان یا ابلیس  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي فایل word مقاله شیطان یا ابلیس،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن فایل word مقاله شیطان یا ابلیس :

مقدمه

شیطان یا ابلیس . این بحث مد نظر ما برای گرد آوری یك مقاله در مورد تفاوتهای بین شیطان و ابلیس است كه در آخر متوجه تفاوت این دو اسم می شویم .
شیطان از بدو وجود به دنبال گمراه كردن انسان و به بیراهه كشاندن او بوده است . هیچ انسانی نیست كه از حیله شیطان در امان باشد مگر امامان و پیامبران الهی كه از گناه مصون هستند . شیطان هیچگاه از تلاش خود برای گمراه كردن انسان ها دست نمی كشد .

در عالم خلقت موضوع ابلیس یكی از موضوعات مهم و شگفت انگیز است . قرآن كریم ضمن اشاره به (نار) منشاء پیدایش شیطان به اختصار به خط فكری و موضوع گری ها و نصبت وی با خداوند و آدمیزاد به این موضوع می پردازد .

ارباب اندیشه بر این عقیده‏اند كه «جسم وى انبوه و متراكم نبوده جسمى است هوایى و مجرد. هیات ظاهرى و شیوه رفت و آمدش نیز با دیگر موجودات تفاوت دارد. داراى شعور و خرد است. به صورتهاى گوناگون تغییر شكل مى‏یابد و از عهده انجام كارهاى سنگین و خارق‏العاده برمى‏آید، نه جایى را فرا مى‏گیرد و نه در جایى نیز فرود مى‏آید». در فرهنگ اسلامى وى مبدا غوا، شر و وسوسه

معرفى شده و آدمى را در مسیر خلاف انسانیت و كمال مى‏كشاند. نیرویى است كه حق را باطل و باطل را حق و شر را خیر و خیر را شر مى‏نماید. هوى و شهوت از وسوسه‏هاى اوست. «و صورت انسانى در حكم عقبه و گردنه‏اى است میان قرارگاه فرشتگان و جایگاه شیاطین. هر كس كه راه گمراهى را پیمود پیرو شیاطین است و آن كه راه هدایت را برگزید از اهل الله است‏». با یادآورى گوشه‏اى از خصوصیات ابلیس و حضور فعال او در میان آدمیزاد مى‏توان نتیجه گرفت كه: «ابلیس اگر چه فرشته یا اجنه‏اى است كه به عالم ملكوت تعلق دارد و از موجودات طبیعت نیست; ولى آثار وجودى او مى‏تواند در دنیا ظاهر شود»

علاوه بر این نسبت ابلیس با آدم، از فریب و اغواى وى در بهشت آغاز و به دنیا كشیده مى‏شود و بدین‏گونه بین ملك و ملكوت پیوستگى به وجود مى‏آید. منشهاى پست ابلیسى و انگیزه‏هاى هوى و هوس كه اسباب تاریكى و تشویش محیط درونى آدمیان را فراهم مى‏سازند همه به دنیا و عالم ملك مربوط است و «نقش ابلیس، در نسبتى كه با آدم دارد، ترسیم شده است. چون ابلیس رویى به

آدم و رویى به خداوند – نظر به این كه مخلوق خداست – دارد، به «ابلیس دوروى‏» معروف است‏» پس وقتى سخن از ابلیس به میان مى‏آید وى را مصداق معانى نفرت‏انگیزى مى‏یابیم كه به دشمنى با فرزندان آدم برخاسته است و «نقش او در نسبتى كه با آدم دارد مورد توجه قرار مى‏گیرد، ولى عرفا بجز دو عالم ملك و ملكوت به عالم دیگرى نیز اعتقاد دارند و آن جبروت است. در این عالم دشمنى بكلى منتفى است چنان كه عزیزالدین نسفى مى‏گوید: «شهد و حنظل یك طعم دارند، نور و ظلمت

، روز و شب یك رنگ دارند; ابلیس را با آدم دشمنى نیست;» اما ابلیس در نسبتى كه با آدم دارد، بنابر تصریح قرآن سوگند یاد مى‏كند كه آدمیان را، بجز مخلصین، گمراه مى‏كنم. وى سایه وسوسه و اوهام را در مسیر آنان كه از ایمان تهى هستند مى‏نماید و آنها را سایه به سایه و گام به گام به دنبال خود مى‏كشاند تا از مقصد بازمى‏مانند; ولى در مورد آنان كه راههاى نفوذ و وسوسه‏هاى شورانگیز را مى‏بندند تلاش وى به جایى نمى‏رسد.

نمونه‏هاى زیر بیانگر دسیسه‏هاى اوست:
ابراهیم خلیل‏علیه‏السلام در عالم خواب به ذبح اسماعیل مامور مى‏شود. ابلیس این بار نیز مانند قصه آدم‏علیه‏السلام به پیروزى خود بر ابراهیم امیدوار است و همان شیوه را به كار مى‏برد. خود را به مادر اسماعیل مى‏رساند و خبر كشتن فرزند را به وى مى‏دهد. وقتى مادر متوجه مى‏شود كه ذبح اسماعیل فرمانى است كه از جانب حضرت خداوندى صادر شده چنین مى‏گوید: «اگر خداى فرموده باشد; ما رضا دادیم و تسلیم كردیم.» ابلیس برخلاف انتظار از فریب مادر مایوس مى‏شود رو به اسماعیل مى‏آورد، وى نیز بمحض اطلاع از فرمان الله چنین پاسخ مى‏دهد: «فرمان خداى راست «رضینا بحكم الله و سلمنا لامره‏» ابلیس چون نتیجه‏اى نمى‏گیرد خود را به ابراهیم نزدیك مى‏سازد و فرمانى را كه

وى در خواب یافته است، به القاءات شیطان نسبت مى‏دهد و وى را از كشتن فرزند برحذر مى‏دارد; اما ابراهیم خوب مى‏داند كه القاكننده این اباطیل كسى جز ابلیس نیست لذا او را به خوارى از خود مى‏راند» و بدین‏گونه نیرنگهاى وى خنثى مى‏گردد و در اراده ابراهیم‏علیه‏السلام خللى وارد نمى‏آید. ابلیس مترصد است كه شكست ‏خود را جبران كند به تصور وى لحظه به آتش افكندن ابراهیم فرصت مناسبى است. به امید كامیابى «تدارك پرتاب وى را فراهم مى‏آورد و با منجنیق حضرت را درون توده

عظیم آتش مى‏افكنند» ; اما این بار هم بنابر صریح آیه یا نار كونى بردا و سلاما» (انبیا /69) اى آتش بر ابراهیم خنك و سالم باش به لطف پروردگار ابراهیم محفوظ مى‏ماند و ابلیس به آرزویش نمى‏رسد.
ابلیس پیوسته در كار فریب و برهم زدن آرامش آدمیزاد است از هر فرصتى سود مى‏جوید تا روزنه‏اى براى وسوسه‏انگیزى بیابد. مردم عادى و ناآگاه بسادگى به دام ابلیس گرفتار مى‏شوند; اما فریب بندگان خاصى مانند عیسى‏علیه‏السلام كه جز رضاى حق به چیز دیگرى دلبستگى ندارد، ممكن

نیست. ابلیس براى به دام انداختن وى بدین گونه زمینه‏سازى مى‏كند: «به هنگام استراحت‏خود را به وى نزدیك كرده در مورد سنگى كه زیر سر نهاده است، چنین مى‏گوید: (سنگ فرا زیر سر نهادى، تنعم كردى، نه ترك دنیا بگفته بودى؟) شاید هدف وى این بوده است كه حضرت را به برخوردارى بیشترى از دنیا برانگیزد. اما وى كه از نیت ابلیس آگاه است از آن جزء ناچیز دنیا نیز چشم مى‏پوشد و چنین مى‏گوید: «این و همه دنیا را به تو واگذاشتم.»

امورى كه به وسیله ابلیس پى‏ریزى شد:
ابلیس در آن هنگام كه به همراه فرشتگان مامور مى‏شود تا به نشانه تعظیم، در برابر آدم به خاك بیفتد و سجده كند. به مقایسه نار و خاك مى‏پردازد. سرانجام خود را شریفتر از آدم مى‏پندارد و از امر پروردگار سرمى‏پیچد. و براى نخستین بار اساس قیاس را پى مى‏ریزد «اول من قاس ابلیس‏» خود را بزرگ مى‏بیند. و با تكبر و تجبر ایمانش را بر باد مى‏دهد. و كفربالله نیز اولین كفر است كه در نتیجه نافرمانى وى تحقق مى‏یابد كه «ان اول كفر كفر بالله حیث‏خلق الله آدم كفر ابلیس حیث رد على الله امره‏» ابلیس اولین كسى است كه به هنگام نزدیك شدن آدم به شجره ممنوعه، به شادى

ست‏یافتن بر وى آواز مى‏خواند و هنگام هبوط وى به عالم طبیعت، به سرود خوانى مى‏پردازد: «فلما استتر على الارض ناح‏» وقتى عزت و منزلت‏خود را از دست مى‏دهد و از رحمت پروردگار ناامید مى‏شود; و به استقرار در روى زمین مقید مى‏گردد نوحه‏سرایى مى‏كند:» وى پایه‏گذار آموزش انواع موسیقى و خوانندگى در زمان فرزندان قابیل است و مردانى به نام «یوبل‏» و «توبلقین‏» آن را از ابلیس مى‏آموزند». لواط یكى دیگر از امور نفرت‏انگیزى است كه ابلیس اساس آن را در میان قوم لوط

ریخت. در قصه این قوم آمده است كه ابلیس با برخى از زنان آنها آمیزش كرد و عمل خلاف اخلاق زنا را در بین آنان اشاعه داد. همو بود كه ایشان را به نكبت‏بارترین عمل (لواط) ترغیب كرد و اعراض از زنان فرجام این عادت مذموم بود». ابلیس پس از اغواى مردان بنابر روایت از امام باقرعلیه‏السلام خود را به صورت زنان درآورد، به سراغشان آمد و براى برانگیختن حس حسادت زنانه، نقطه

حساسى را نشانه گرفته و چنین گفت: مردان شما با هم درمى‏آمیزند؟ گفتند: آرى. ما این كار را دیدیم. و آن چنان با مهارت زمینه را فراهم مى‏آورد كه با القاى طرح پیشنهادى، بى‏درنگ موافقت كردند و به «مساحقه‏» روى آوردند» ابلیس در فاصله بین رسالت ادریس و نوح نیز بیكار ننشست زنان زیباى شوهردار دشت را به راه منفور زنا و فاحشگى كشانید و آمیزش آنان را با مردانن زیباى كوهستان سبب گردید و سطح وسیعى را آلوده ساخت‏». حسد و تعصب نابجا نیز از جمله امورى معرفى شده كه ابلیس آنها را پى‏ریزى كرده است. وى نسبت‏به آدم حسد ورزید و خلقت‏خود را برتر و شریفتر از وى انگاشت، از امر خدا سرباز زد كه به هبود و سقوط وى منجر گردید». و بالاخره وى از اهل آتش اولین كسى است كه جامه‏اى از آتش مى‏پوشد و پیشاپیش پیروان خود حركت مى‏كند و مى‏گوید: و اثبوراه و یجیبونه و اثبورهم فیقول الملائكه‏» «لاتدعوا الیوم ثبورا واحدا و ادعوا ثبورا كثیرا» (فرقان /14).
بنابر آنچه گذشت ابلیس دشمنى ناپیداست و كارش فریب و نیرنگ است و مى‏تواند در همه شؤون آدمیزاد تصرف كند همواره در اندیشه سرازیر كردن وى از قله رفیع انسانیت است. چیزهایى را به او القا مى‏كند كه اصلى و حقیقتى در آنها نیست. چون هوى و هوس منشا تسلط و استیلاى اوست لذا وى را به پیروى از آن دعوت مى‏كند. پس باید راه نفوذ چنین دشمن خطرناكى را بست. براى

جلوگیرى از سلطه وى راههایى ارائه شده است. صدرالدین شیرازى «راه چیرگى بر ابلیس را در نیاشامیدن شراب كشنده دنیا و نپرداختن به خواهشها و شهوات مهلك آن مى‏داند. وى هوى و هوس را در حكم غذاى ابلیس تلقى مى‏كند وى معتقد است كه دل را باید به وسیله مخالفت‏با خواهشهاى نفس، از تصرف ابلیس بیرون آورد و با ذكر الهى آن را – كه جلوه‏گاه انوار حق و به عبارتى عرش رحمان است – آبادان كرد. پس جنگ میان ذكر خدا و وسوسه شیطان همانند

كشمكش میان نور و تاریكى و یا شب و روز است و به همین جهت پیغمبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرموده است: «شیطان در فرزند آدم همچون خون در رگها روان است‏» پس گذرگاه او را كه شهوت است‏باید به گرسنگى تنگ گردانید، زیرا گرسنگى است كه شهوت را مهار مى‏كند».
دیگر از راههاى بستن گذرگاه ابلیس تسمیه (بسمله) و ذكر بسم‏الله الرحمن الرحیم است. «سلاح ذكر، ذاكر را از شر وسوسه‏هاى فریبنده حفظ مى‏كند. ذاكر در واقع با گفتن تسمیه خود را از زیر سلطه ابلیس رها ساخته و تحت‏حمایت و سلطنت رحمن قرار مى‏دهد و به صفات او متصف مى‏گردد

و از اتصاف به صفات الهى است كه دل صفا مى‏یابد و بر اثر مواظبت‏بر ذكر و توجه به روح و باطن ذكر است كه رهایى ممكن مى‏شود. این آیه نه تنها باعث آرامش ذاكر مى‏گردد، بلكه نزول آیه قبل از هر چیز، آرامش بادها، تموج دریاها; و هبوط شیاطین را از آسمانها; سبب گردید». وقتى آتش

هولناك دوزخ از قدرت ذكر بسم‏الله گریزان گردد در فرار ابلیس كه خود طعمه چنان آتشى است دیگر تردیدى برجاى نمى‏ماند. چنان كه در تاثیر آن آمده است «بنده مؤمن چون در حال نزع بسم‏الله بگوید سكرات مرگ بر او آسان شود و خاك لحد بر او روضه رضوان گردد; و آتش دوزخ از او گریزان بود». و شرط برخوردارى از این ارزشها صدق نیت است. در آثار حیرت‏آور تسمیه گفتار على‏علیه‏السلام كه

علاوه بر معانى بالا، دیگر خواسته‏ها را در برمى‏گیرد، چنین است: «بسم‏الله. .. آرام‏بخش دلها، داروى دردها، دور كننده پلیدیها، آسان كننده دشواریها و برطرف كننده غمهاست‏». ذكر مزبور در صورتى كه از روى اخلاص و نیت‏باطنى قرائت‏شود بجز هزیمت لشكر تلبیس ابلیس، آثار بیشمارى بر آن مترتب است كه برخى از آنها در قالب الفاظ بدین‏گونه آمده است: «اى نامى كه به هر جایى قدم زنى و به هر كویى قدم نهى رنگ كس نگیرى و همه را به رنگ خود برآورى; به دیوان دیوان رسیدى لشكر

تلبیس ابلیس را هزیمت كردى. به میدان سلطان درآمدى، سر سروران و گردنكشان را به چنبر طاعت آوردى;». هر طاعت و عبادت بدنى مانند تهلیل (لااله الا الله) گفتن و تسبیح و نماز و ورد، داراى روح و جسمى است. جسم آن عبارت است از حركات و سكنات محسوس كه بجز خالق، گوشه‏اى از آن دامن مخلوق را نیز مى‏گیرد. (اشتراك بین خالق و مخلوق) كه آن را ریا و تظاهر مى‏نامند. اما روح آن عبارت است از اخلاص كامل و نیت‏باطنى; پس وقتى قرآن، تشرف به پیشگاه حق را مبتنى بر عمل شایسته ذكر مى‏كند و عمل شایسته را در عبادت بى‏شائبه و خالص مى‏داند (110 / كهف و3 / زمر)، ناظر به عبادتى با آن روح است و عبادت بدنى در واقع پلى است‏براى

رسیدن به عبادت روحانى و عبور از این مرحله انسان را به اخلاص باطنى مى‏رساند». و ثمره عبادت بدنى به تزكیه و تحلیه برمى‏گردد كه این دو بخش در آیه «قد افلح من تزكى‏» (اعلى /14) حقا كه فلاح و رستگارى یافت آن كه تزكیه كرد و آیه «وذكر اسم ربه فصلى‏» (اعلى /15) و به ذكر نام خداى خویش پرداخت و نماز كرد، طرح شده است و آیه «و ثیابك فطهر» و لباس خویش پاكیزه دار (مدثر /4) به تمام عبادات بدنى اشاره دارد; اما تزكیه، پاكى از پلیدیهاى قواست كه ریشه همه

آنها دلبستگى به زرق و برق دنیا و زینتهاى آن است، لذا پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله مى‏فرماید: دوستى دنیا سرآغاز و منشا هر خطا و نادرستى است (حب الدنیا راس كل خطیئه) كه در سه اصل حرص، كبر و حسد خلاصه شده است; اما تحلیه، عبارت از كسب فضیلتها و معرفتها و خو گرفتن به اخلاق الهى است تا آن كه صفا و شفافیت پیدا كرده صور وجود به تمام و كمال بر شكل واقعى خود مشاهده گردد. و ابوعلى سینا نیز، ترقى آدمى را در صفاى نفس دانسته و مى‏گوید:

«آن را به وسیله دانشها پاك گردان تا كمال یافته و تمامى موجودات را مشاهده نمایى‏». اكنون كه زمینه آشنایى با جسم و روح و مقصود عبادات فراهم شد، با توجه به فرمایش پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله كه: «لا اله الا الله برترین شعبه ایمان است‏» و قرآن «ولذكر الله اكبر» (عنكبوت /45) دلیل برترى كلمه توحید بر دیگر اذكار و اعمال شایسته این است كه در برابر هر عمل خیرى (بجز لااله الا الله) ضدى است كه در كفه مقابل آن قرار دارد; اما ضد توحید شركت است كه هیچ گاه در یك ترازو گرد نمى‏آیند همچنان كه وجود و عدم براى یك شخص، در ذات او جمع نمى‏گردد. پس معتقد به لااله

الا الله مشرك نمى‏تواند باشد و جمع بین آن دو ممكن نیست. صاحب مفاتیح‏الغیب چنین نتیجه‏گیرى مى‏كند: چون براى این ذكر معادلى وجود ندارد كه بتوان در كفه دیگر ترازو گذارد، لذا چیزى بر او برترى ندارد. پس اگر قرآن، آن را صفت اكبر توصیف مى‏كند بى‏دلیل نیست و ذكر با این خصوصیت‏بى‏تردید ذكر قلب است نه گردش زبان و قلب چون برترین اعضاست پس ذكر قلب نیز از دیگر اعضا بزرگتر و برتر است‏». وقتى رسول خداصلى الله علیه وآله ذكر مذكور را برترین گفتار خود و پیامبران پیشین تلقى

مى‏كند و امت را به مداومت‏بر آن مى‏خواند در برترى آن نمى‏توان تردید كرد». و تا زمانى كه اعضا بخصوص قلب، زیر نفوذ ابلیس و جنود او قرار دارد چون اعمال به القا و وسوسه وى شكل مى‏گیرد، ابلیسى است و ما براى این كه از شر این دشمن نیرومند رهایى یابیم و بر شركهاى بزرگ هواپرستى غالب آییم، باید سر به خاك مذلت نهیم و به ذات مقدس پروردگار پناه بریم‏». و در زیر پرچم حكومت «رحمن‏» قرار گیریم. البته تشخیص این معنى كه آیا تحت نفوذ ابلیس هستیم یا به لطف و توفیق

حضرت بارى سر بر آستانش نهاده‏ایم كار آسانى نیست; اما آثار وسوسه‏هاى ابلیس را در لحظه غلبه خشم یا زمانى كه درین اندیشه هستى كه از خدمت و محبت‏به آنان كه در آزار و اذیت تو كوشیده‏اند خوددارى كنى، بخوبى مى‏توان حس كرد كه بنابر آیه: «و اما ینزغنك من الشیطان نزغ فاستعذ بالله‏» (اعراف /200) باید از شر او به خدا پناه برى تا از مكر و نیرنگهایش در امان بمانى‏» و آیه دیگر نشانه تصرف وى را چنین طرح مى‏كند «در صورتى كه ابلیس بخواهد تو را به خاطر خوى و صلت‏شایسته به بیراهه كشاند «فاستعذ بالله‏» (فصلت /36) از شر وسوسه‏هاى او به خدا پناه ببر» و در تفسیر آیه مذكور به گفتگوى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله و ابلیس چنین اشاره شده كه آن بزرگوار وى را در نهایت درماندگى و آشتفگى مى‏بیند، چون دلیل آن را جویا مى‏شود، ابلیس سبب

آزردگى خود را در چهار چیز ذكر مى‏كند: یكى، آواز اسب رزمندگان در صحنه پیكار با كافران. دوم، آواز مؤذنان بر ماذنه، سوم، كسب و كارى كه بر طبق دستور شرع و ایمان انجام گیرد. چهارم، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم گفتن بنده مؤمن است. سپس آن بزرگوار مخاطب قرار گرفته ضرورت تجهیزاتى نظیر زره، برگستوان، خود، مغفر، خیل و لشكر براى نبرد با دشمن ظاهرى توصیه شده است و در نبرد امت‏با دشمن نامرئى نیز تدارك ادواتى متناسب با وى یاد شده است كه بنابر قرآن «اذا قرات القرآن فاستغذ بالله‏» (نحل /98) زره آنان است و «قل اعوذ برب الناس‏» (الناس /1) برگستوان آنهاست. در چنین وضعیتى است كه امت در نبرد با دشمن پیروز و از وساوس او ایمن مى‏شوند». بجز موارد بالا قرائت‏برخى از سوره‏هاى قرآن نیز در فرار ابلیس تاثیر عمیق دارند.

دریافت این فایل

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.